آنيتاآنيتا، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 25 روز سن داره

آنيتا ثمره عشق مامان و بابا (آنیتا فرشته ای از جنس آسمان)

از تو که بند بند وجودم رو تشکیل داده ای.

1392/4/25 14:33
نویسنده : شهرزاد
626 بازدید
اشتراک گذاری

از هفته گذشته سه شنبه

آنیتا حسابی اذیت کرد

بیقرار

همش در حال جیغ زدن

انیتای بی حال تبدیل به یه آنیتای بیقرار شده

خواب شب و روز نداره

شبا یکی دو ساعت میخوابه

بعد تا فردا بیدار

همش در حال ترسیدنه

یه دعانویسی میگفت همزادش اذیتش میکنه

باید دنبال یه دعانویس بی نظیر باشم از این به بعد

این ترس واقعا بی علت نمیتونه باشه

اینکه تو خواب بزنه زیر گریه

یا یه صدایی میاد سریع از خواب بپره

زمانی که شهرام بخواد بخوابونتش

من هیچ کاری نباید بکنم

حتی باید رو پنجه راه برم

خیلی خسته بودم

پنج شنبه هفته گذشته یه جای خوب رفتم که عکساشو خصوصی برای دوستان میذارم

خیلی خوب بود

روحیه ام عوض شد

اما وقتی خواب شب آنیتا اینجوری شد

من حسابی ریختم بهم

چند بار آنیتا رو دعوا کردم

اونم گریه کرد

بعد نشستم باهاش گریه کردن

نه روز میخوابه نه شب

خیلی سخته خوب

من همش نگرانم

ضمن اینکه خودمم خسته میشم

از اینکه اصلا آنیتا اروم و قرار نداره

اما شهرام

حسابی پدره

همش با آنیتا مهربونه

بعدازظهر قبل از افطار بیرون میبرتش

پارک

تو ماشین

حسابی میچرخونتش

من همش درحال گریه کردن بودم

حوصله هیچ چیزی رو نداشتم

البته دیشب انیتا خوب خوابید

بعد یک هفته

در مورد شیرخشک هم امشب باید ادرارش رو ازمایش کنم

اگه کتونش 2+ باشه

حتما میام برای دوستان مینویسم

درمورد تشنج ها هم از زمانی که این شیرخشک شروع شده خیلی بهتر شده

اگه ازمایشش 2+ باشه 7 مرداد که یک ماه میشه مصرف شیرخشک

باید نوار بگیریم و اون نوار مغز مشخص کننده پایان این تشنج های لعنتی میتونه باشه

امروز تو ماشین

دلم گرفت

اشک میریختم

سعی کردم لحظه راه رفتن

حرف زدن

بازی کردن انیتا رو تجسم کنم

لذت بخش بود

اما صحنه های این روزایی که همه دوستان همراهم بودن و میدونن

مثل فیلم در کنارش رد میشدن

بیمارستان

لحظه ای که آنیتا شروع به راه رفتن کرد و چند روز بعد مبتلا به این تشنج ها شد

و من فقط چندروز راه رفتنش رو نظاره گر بودم

نمیشه فراموششون کنم

اما با خودم عهد کرده ام

اگر همه چیز خوب پیش بره

فقط به راه رفتن و ...خوب شدن انیتا فکر کنم

مقابل روزای وحشتناکم بایستم و سعی کنم حالمو بهتر کنم

بشم شهرزادی که خیلی حالش خوب بود

شیطون بود

فضای خونه از صدای خنده و شادیش پر بود

نه الان

که

فقط گوشه ای مینشینم و با خاطرات سختم روزهامو شب شبهامو روز میکنم

خسته ام

از این همه استرس و ناراحتی و سختی

از اینکه از ناراحتی هام همش نوشته ام

از اینکه هرکس وبلاگم رو میخونه جز غم و غصه چیزی پیدا نمیکنه

برام دعا کنیدخیلی زیاد

واقعا محتاجم.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (16)

الهام مامان علیرضا
25 تیر 92 14:52
سلام عزیزم
هزار بار گفتم بازم میگم
آنیتا خوب میشه من مطمئنم
و یقین دارم
این که گریه می کنه نشونه های خوبه شهرزاد گلم
از اون حالت بیحالی خیلی بهتره
می دونم خسته میشی ولی امیدوار هم باش
امید هم خودتو بهتر می کنه و هم آنیتا رو...
من می دونم به زودی با خبرهای خوب میای
دلم خیلی روشنه عزیزم.



انشالله الهام جان
انشالله
همش خبرای خوب باشه

مصی مامی کیان
25 تیر 92 15:11
عزیزم اگه قابل باشم واسه سلامتی جوجت و صبوری خورت دعا می کنم


حتما قابل هستی عزیزم
ممممممممرسی
نرگس
25 تیر 92 16:27
سلام

خیلی خوشحالم از بهتر شدن آنیتا و بهتر شدن تشنج ها.
هر شب افطار براش دعا کردم و میکنم.
براش قرآن بخونین شاید آروم تر بشه.

منتظر خبرهای خوب هستیم


فدات دوستم
اره میخونم
انشالله
مژده مامی آنیتا
25 تیر 92 16:42
شهرزاد عزیزم اگه نه هر روز یک روز در میون ب وبلاگت سر میزنم.
همیشه منتظر خبرای خوبم.گاهی پستت رو میخوونم ولی واقعا چیزی برای نوشتن ندارم.کاری ازم بر نمیاد دوستم.هیچ کاری جز دعا و فرستادن انرژی اگه قابل باشم.
چند روز پیش تو نی نی سایت دوستی از بیماری عجیب و نادر بچه ی دوستش میگفت ک درمان شده و الان کلاس اولیه.
هیچ چیز غیرممکن نیست.یه روز تو و بابای مهربون انیتا دستاشو میگیرین و سه تایی تو جنگل یا پارک یا کنار دریا قدم میزنین و میگین و میخندین.
یه روز درای بسته باز میشه دوستم.یه روز مزد صبرتون رو میگیرین.
بعد میگی مژده دیدی بهم گفتی؟...


قربونت برم
اینقدر مهربونو امیدوار برام نوشتی
بوووووووس
انشالله
مامان یاسمن و محمد پارسا
25 تیر 92 18:55
عزیزم ناراحت نشو می دونم سخته اما شما که مهربون و صبوری این روزها را هم تحمل کن ایشالاه به مرور بهتر میشه افرین به بابای مهربون که هوای مامانی جون و انیتای خوشگلم و داره ارزو می کنم به زودی راجب بهبودی کامل خوشگلم بنویسید و عکس راه رفتنش و برامون بذاریدلبخندهای شیرینش و دوستتدارم انیتای نازهمینطور مامان مهربون و صبورت را


انشالله گلم
چه خبر ؟بهتره ؟
بهار
25 تیر 92 19:15
سلام مادر مهربان . برای همدردی نیامده ام چون دردی از روی دوش تو برنمیدارد. فقط خواستم راه حل جدید به شما پیشنهاد کنم البته شاید خودتون هم با این روش اشنا باشید. اسم همیوپاتی تا علوم کل نگر رو شاید شنیده باشید .من در انواع مریضی ها معجزات این نوع درمان رو دیدم یا از دوستان و اشنایان شنیده ام گاهی امتحان کردن اینقدر ها هم ترسناک نیست . توی اینترنت میتونیید در بارش مطالعه کنید و اگر خواستی اقدام به مراجعه به یکی از پزشکان متخصص همیوپاتی . برای کوک دلبندتان از صمیم قلب ارزوی بهبودی دارم .


مرسی بهارجون
عزیزم
شیرخشک رو به انتها برسونیم
بعدش میفتم دنبال راه حل جدید
مرسی که نظر گذاشتی
خاله نرگس
25 تیر 92 20:59
عزیزم این کاملا طبیعیه. یه جورایی داره با محیطش اخت می شه. کمی ترس داره چون بیشتر می تونه متوجه بشه یعنی در واقع ترس بچه ها تو این سن طبیعیه.
دختر منم با ترس و گریه و وحشت از خواب بلند می شه. خیلی جیغ می زنه مخصوصا وقتهایی که از خواب می پره . مشاورش می گفت بچه ها از یک و نیم سالگی به بعد خواب می بینن پدر و مادرشون دارن اونها رو ترک می کنن برای همینم می ترسن و گاهی با جیغ از خواب بلند می شن. انشاله که همش نشونه های خوبیه. نگران نباش. روی ماهشو ببوس. حق داری کم طاقت شدی.

مرسی نرگس جان
خداکنه اینطور باشه
اره واقعا خسته و کم طاقت شدم
بووووووس
مامان بردیا
26 تیر 92 1:33
عزیزم.غصه نخور من مطمئنم انیتا جون خوب میشه.می دونی که نا امید شیطانه.پس هیچ وقت نا امید نشو.تو این شبای عزیز واسه این فرشته کوچولو دعا میکنم


مامان بردیای عزیزم
وقتی برام میذارید دعا میکنید
خوشحال میشم و امیدوار
الهی هیچ بنده ای تو شرایط درموندگی نمونه
فدات
وحيده مامان وانيا جون
26 تیر 92 3:48
شهرزادجون
اينا امتحان الهي است به خودت مسلط باش آره عزيزم سخته راست ميگي ولي كاري به جز صبر و دعا به درگاه خدا نداري انشالا نتيجه اين همه صبر وشكيبايي بي نتيجه نخواهد موند
دوستت دارم و آنيتا جونو ميبوسم مراقب خودت و دختر گلمون باش


مرسی عزیزم
برامون دعا کن
سربلند بیرون بیایم
منا مامان الینا
26 تیر 92 9:30
شهرزادم عزیز دلم منتظر روزی هستم که بازم بنویسی از راه رفتن از حرف زدن از خندیدن از بازی کردن آنیتا خوشکلم
شهرزاد جونم اون روز نزدیکه کمی صبر کن سحر نزدیکه

خصوصی ات را بخون


انشالله
خدای من
نظر کن
به همه بچه های مثل آنیتا
چشم
سعیده
26 تیر 92 9:46
شهرزاد عزیزم
این بیقراری آنیتا صد برابر بهتر از بیحالی نیست؟؟؟؟؟
دوست داری بیحال یه گوشت بیوفته حتی نتونه صدایی از خودش دربیاره یا اینکه نسبت به محیطش آگاه تر باشه و محیط روش تاثیر بذاره؟
اینا همش نکات مثبته پس شکرت کجا رفت؟؟؟؟
گریه رو فراموش کن خودتو آماده کن برای یه شروع دوباره همه بچه ها بیقرارن گاهی اذیت میکنن
مثل شهرام باش این تغییرات رو به فال نیک بگیر
بازم میگم تو بهترینی برای آنیتا


اره سعیده جان
این چندروز متوجه شدم
خیلی خستم
شاید به خاطر اون باشه
قربونت برم
دوستم
مامان مارال دون
26 تیر 92 13:00
خانومی همش این چند روز رو می اومدم که از آنیتا خبر بگیرم که می دیدم پست جدیدی نیست.
از اینکه بازم ما رو از وضعیت آنیتا با خبر کردی مامان شهرزاد ممنونم.

از اینکه تشنج هاش خوب شده واقعا خوشحالم. ولی در رابطه با وضعیت جدیدش شاید تاثیر ای چند وقت پر از استرس بوده که الان این شکلی بروز میده.
خوب همه اذیتا استرس ها رو خود آنیتای گل با تمام وجودش لمس کرده.

انشالله که همه چیز بهتر بهتر بشه براتون .

شبهای عزیز تو راهن تو این شبها برا همه فرشته های آسمونی آرزوی سلامتی بکنیم و 100 البته برا آنیتای گلم دعا و آرزوی ویژه خواهیم داشت.
همیشه نظرت به اون بالا باشه.

عزیز دلم
مررررررسی
از اینکه اینقدر به فکرمون هستی
واقعا نمیدونم چطوری سپاسگزاری کنم
باور میکنی میام میبینم دوستان نظر گذاشتن و نگرانمون بودم
اشک تو چشمام جمع میشه
و به برزگی خدا ایمان میارم
به اینکه تو این شرایط منو تنها نگذاشته
شکر
بخاطر دوستان بی منت شکر
مامان حسنا
26 تیر 92 17:19
عزیزم من اپم میای پیشمون؟


ببشید متوجه نشدم
یعنی چی میای پیشمون؟
متین مامی ایلیا
26 تیر 92 17:38
سلام عزیزم از وب یکی از دوستانم باهاتون اشنا شدم، دیشب تا صبح کل وب انیتا رو خوندم و اشک ریختم الهی که به حق این ماه عزیز خدا سلامتیه این فرشته ناز و بهت بده...

وقتی عکساشو دیدم دیوونه شدم ...

خدا خودش کمکتون کنه...

بمیرم برای اون دلت... میدونم نمیتونم یه ذره از رنجهایی رو که تو این مدت با این سن کمت کشیدی درک کنم ولی بدون اگه خدا قبول کنه براتون دعا میکنم...

اصلا چهره شما و دختر گلت یه لحظه از جلو چشمم نمیره...

خدا خودش کمکت کنه...

عزیزم من شنیدم پروفسور سمیعی بی نظیره، میدونم که چند ماه یه بار میاد بیمارستان میلاد و همونجا بیماراش و ویزیت میکنه و مخصوصا بچه ها براش خیلی مهمن...

اگه برات مقدوره پرونده شو ببر میلاد و نشون بده شاید تونستی وقت بگیری ازش...

تو یه سایتی هم در مورد درمان تشنج مقاوم خوندم ادرسش و برات میذارم شاید که به دردت بخوره...



http://www.mehrnews.com/detail/News/1704837



تورو خدا نذاری رو حساب فضولی فقط دوست داشتم کمکی کنم هر چند ناچیز ...



ایشالا تو این ماه عزیز خدا خودش حاجتت و بده




عزیزم این چه حرفیه

چرا فضولی

من از رو نوشته ها کاملا بهم منتقل میشه حس ها

ممنونم از این همه لطفت

از اینکه اینقدر ناراحتت هم کردیم شرمنده

برامون دعا کن


در مورد سمیعی هم فعلا قصدشو ندارم
چون شیرخشک یه مقدار دخترک رو بهتر کرده
و از دکترش که دکتر اشرفی هست خیلی خیلی راضیم
امیدوارم همین شیرخشک جواب بده و نیازی نباشه
ای خدا
مرضیه
26 تیر 92 18:12
شهرزاد جان سلام
حق داری که خسته باشی عزیزم ای کاش نزدیک بودیم تا کمکت میکردم من سمت غربم.
در مورد ترس پسر منم همینطور از خواب میپرید و جیغ میزد ولی دکترش گفت که کابوسهای شبانه تو بچه ها شایعه خود به خود به مرور زمان خوب شد ایشالله برای آنیتا جونم اینطور باشه نگران نباش
به امید روزهای خوب


سلام عزیز دلم
قربونت لطف داری
اونایی که نزدیکن عین خیالشون نیست خواهر
خدا انشالله سلامتی و دل خوش روزیت کنه
خیلی خوب کردی برام نوشتی
یعنی شایع هست و جای نگرانی نداره
مرسی
مامان سبا ازمشهد
27 تیر 92 0:24
انشاالله زودخوب بشه.دعامیکنم تادلت اروم بگیره.


مرسی سبا جان
سفارش مارو به آقا بکن