از تو که بند بند وجودم رو تشکیل داده ای.
از هفته گذشته سه شنبه
آنیتا حسابی اذیت کرد
بیقرار
همش در حال جیغ زدن
انیتای بی حال تبدیل به یه آنیتای بیقرار شده
خواب شب و روز نداره
شبا یکی دو ساعت میخوابه
بعد تا فردا بیدار
همش در حال ترسیدنه
یه دعانویسی میگفت همزادش اذیتش میکنه
باید دنبال یه دعانویس بی نظیر باشم از این به بعد
این ترس واقعا بی علت نمیتونه باشه
اینکه تو خواب بزنه زیر گریه
یا یه صدایی میاد سریع از خواب بپره
زمانی که شهرام بخواد بخوابونتش
من هیچ کاری نباید بکنم
حتی باید رو پنجه راه برم
خیلی خسته بودم
پنج شنبه هفته گذشته یه جای خوب رفتم که عکساشو خصوصی برای دوستان میذارم
خیلی خوب بود
روحیه ام عوض شد
اما وقتی خواب شب آنیتا اینجوری شد
من حسابی ریختم بهم
چند بار آنیتا رو دعوا کردم
اونم گریه کرد
بعد نشستم باهاش گریه کردن
نه روز میخوابه نه شب
خیلی سخته خوب
من همش نگرانم
ضمن اینکه خودمم خسته میشم
از اینکه اصلا آنیتا اروم و قرار نداره
اما شهرام
حسابی پدره
همش با آنیتا مهربونه
بعدازظهر قبل از افطار بیرون میبرتش
پارک
تو ماشین
حسابی میچرخونتش
من همش درحال گریه کردن بودم
حوصله هیچ چیزی رو نداشتم
البته دیشب انیتا خوب خوابید
بعد یک هفته
در مورد شیرخشک هم امشب باید ادرارش رو ازمایش کنم
اگه کتونش 2+ باشه
حتما میام برای دوستان مینویسم
درمورد تشنج ها هم از زمانی که این شیرخشک شروع شده خیلی بهتر شده
اگه ازمایشش 2+ باشه 7 مرداد که یک ماه میشه مصرف شیرخشک
باید نوار بگیریم و اون نوار مغز مشخص کننده پایان این تشنج های لعنتی میتونه باشه
امروز تو ماشین
دلم گرفت
اشک میریختم
سعی کردم لحظه راه رفتن
حرف زدن
بازی کردن انیتا رو تجسم کنم
لذت بخش بود
اما صحنه های این روزایی که همه دوستان همراهم بودن و میدونن
مثل فیلم در کنارش رد میشدن
بیمارستان
لحظه ای که آنیتا شروع به راه رفتن کرد و چند روز بعد مبتلا به این تشنج ها شد
و من فقط چندروز راه رفتنش رو نظاره گر بودم
نمیشه فراموششون کنم
اما با خودم عهد کرده ام
اگر همه چیز خوب پیش بره
فقط به راه رفتن و ...خوب شدن انیتا فکر کنم
مقابل روزای وحشتناکم بایستم و سعی کنم حالمو بهتر کنم
بشم شهرزادی که خیلی حالش خوب بود
شیطون بود
فضای خونه از صدای خنده و شادیش پر بود
نه الان
که
فقط گوشه ای مینشینم و با خاطرات سختم روزهامو شب شبهامو روز میکنم
خسته ام
از این همه استرس و ناراحتی و سختی
از اینکه از ناراحتی هام همش نوشته ام
از اینکه هرکس وبلاگم رو میخونه جز غم و غصه چیزی پیدا نمیکنه
برام دعا کنیدخیلی زیاد
واقعا محتاجم.


از تو که بند بند وجودم رو تشکیل داده ای. 